مرگ تدریجی
فکر می کنی مرگ تدریجی یعنی چه؟
همین که آن قدر به خاطر بعضی چیزها، به چیزهای مهم بی توجه شوی؛
که همان اولی ها را هم از دست بدهی:
یعنی داری آرام آرام:
با دست های خودت...برای خودت تابوت می سازی:
اتاقی که ساخته بودی برای گرم شدن...اما تو را می کشد
و ناگهان می بینی که سردت است!
حالا باید بترسی...که آرام آرام...مرگ را هم باور کنی!
+دارم به داشتن یه زخم تو سینه عادت می کنم...دارم شبامو با تن یه مرده قسمت می کنم.
+چه بی اثر می خندم...چه بی ثمر می گریم...
+ نوشته شده در دوشنبه دوم بهمن ۱۳۹۱ ساعت 22:4 توسط فلک پیما
|
دورفلكي يكسره برمنهج عدل است خوش باش كه ظالم نبرد راه به منزل