وقتي دراتاق رو بستي رو تختت دراز كشيدي واحساس تنهايي مي كني بدون يه دوست خوب باهاته وقتي يكي از دوستانت رو كنارت احساس مي كني وزير لب باهاش حرف مي زني (منظورم توهم نيست مسائل عاديه) وبقيه بهت مي گن:« رواني شدي با خودت حرف مي زني؟» ، به ياد بيا ر كه كسي رو داري كه حرف دلت را به او بزني وبرايش بنويسي وبدون قلمت رو زمين نذاشته جوابتو گرفتي هنگامي كه بر تلاء لوزلال مهتاب برسطح دريا چشم مي دوزي وبه عشقت فكر مي كني عشق اول را به خاطر آوروبدان واصل همه ي عشاق اوست هنگامي كه درغروب دريا به آينده – انتهايي كه مثل افق دريا نمي بيني اش- فكر مي كني به ياد آوركه آينده ات را به دست كه سپرده اي واز او چه خواسته اي هنگامي كه ساز مورد علاقه ات را مي نوازي به ياد آهنگ ساز آواز هستي بيافت. تو چه براي زندگي ات نواخته اي؟ ازفرمان آهنگ سازت پيروي كرده اي؟ از اين حس هاي غريب بگذريم هنگامي كه پشت چراغ قرمزي ، قدم مي زني، به بستر مي روي ، مي خندي يا گرياني و.......به ياد اوباش (حتي هنگامي كه مثل بهرام احساس مي كني زيادي هستي به ياد آوركه يكي هست كه دلش برايت بسوزد و دلت به همين خوش باشه) هميشه يادت باشه: وقتي همراه اول اوست........... ................هيچ كس تنها نيست ........ پ ن1: دوست نداريد درد دلاتون رو براي دور فلك بفرستيد؟؟؟ مي دونم كه كاري از دستم بر مي آد فراموش نكنيد مردادي ها "هوش ميا ن فردي" شون بالاست (اين هم يه جور آماره) تازه بروبچه ها هم هستن از شما درددل از ما راهنمايي فراموش نكنيد در هرحالي باشم هرجوري باشيد دوستتون دارم.........خيلي........ خيلي........... خيلي........ پ ن2: مجنون كه چنان نواله اي خَورد در دورفلك نظاره اي كرد آن طور كه از اين بيت شاعر نامور اديب شيرين سخن حكيم نظامي گنجه اي فهميده مي شودمجنون بيابان گرد نيزبازديد كننده ي دور فلك بوده است از شما بعيد است كه از اين ورا ردنشويد!!! راستي ما ليلي ومجنون را خوانديم شما هم بخوانيد بد نمي بينيد بسي شيرين است (اين روزا همه ليلي و مجنون مي خونن شما چه طور؟----------اين روزا همه به دور فلك سر مي زنن شما چه طور؟)![]()
نوشته شده توسط فلک پیما در جمعه بیست و یکم تیر 1387 ساعت 11:37 موضوع | لینک ثابت
سلام دوستاي گلم
مي دونم خيلي وقته آپ نكرده م شما به بزرگي خودتون ببخشيد وبذاريد پاي امتحانهايي كه بعدعيد مي رزن روسرآدم. كارما با كامپيوتر هم شده ساخت پروژه ي پايان ترم mmb تاجايي كه استكان چايي رو شبيه آيكون multimedia builder مي بينم!!
به هرحال امروزدرباره ي ستاره ها مي نويسم.
ستاره هاي گوي هاي داغي ازگازند كه دراثرتبديل هيدروژن به هليوم وتوليد نور مي درخشند. گازهايي كه ستاره هاازشون درست مي شن خيلي رقيق اند. ستاره هادرفضا حركت مي كنندولي ما تشخيص نمي دهيم.
ستاره هاخيلي دورند پس مقياس كيلومتربراي اندازه گيري فاصله شان باما به كارنمي آيد وما ازمقياس سال نوري استفاده مي كنيم. يك سال نوري فاصله اي كه سال دريك سال طي مي كنه. بااحتساب اين كه سرعت نوردرخلا300هزاركيلومتر برثانيه يا300ميليون متربرثانيه است .
دراين جا دونكته پيش مي آد:1- فاصله روحال كن. (هرسال نوري معادل 9.5ميليارد كيلومتره.)
2- ديگه فكرنكني سال نوري واحدزمان هست ها!!( درست مثل قدم ذهني كه به نظر مي آد واحد طول باشه ولي واحد زمانه زمانيكه طول مي كشه ذهن يك قدم برداره به داستان عقربه ثانيه شمارنوشته مجيد ميرزا وزيري مراجعه كنيد خيلي خيلي خيلي زيباست.)
نزديكترين ستاره به ما: پروكسيما قنطورس: بافاصله3.4سال نوري = 40ميليون كيلومتر
تشكيل ستارگان: ابرهاي گازوغبار موجود درفضا فشرده ودرنتيجه گرم مي شوند وستاره شكلمي گيرد دوران مي كند كوچكتر مي شود چگالتر وگرم ترمي شود تاجايي كه هيدروژن ها توليد هليوم وانرژي آزاد مي كنند.
ستاره اين طوري متولد مي شود.(تولد تولد تولدت مبارك...)
پرنورترين ستاره: شباهنگ (شعراي يماني- تيشتر- Sirius(منومي گه)- معروف به ستاره ي سگ) 9سالنوري فاصله دار يعني 9سال طول مي كشد نورش به زمين برسد. بعدازاون ستاره ي سهيل است كه76 سال نوري بزمين فاصله دارد.
درپست بعد راجع به انواع وويژگي هاي ستارگان مي نويسم.
نوشته شده توسط فلک پیما در شنبه بیست و یکم اردیبهشت 1387 ساعت 16:20 موضوع | لینک ثابت
سلام اي دوست داران پست هاي نجوم
دراين پست مي خوايم با اجزاي ديگرمنظومه شمسي آشنابشيم.
دنباله دارها: اجرامي كه ازيك هسته يخي شامل هيدروژن وهليم ويك دنباله كه براثرسوختن به علت نزديكي به خورشيد ظاهر مي شود تشكيل مي شوند. دنباله به علت وزش بادهاي خورشيدي درجهت مخالف خورشيد قراردارد. مداردنباله دارها بردونوع است:
1- سهمي: درصورت سهمي بودن مدار، دنباله دارفقط عبورمي كندودوره تناوب نداردوبرنمي گردد.
2- بيضوي: دنباله دار با دوره هاي متناوب ومنظم ظاهر مي شود.
معروف ترين دنباله دار:هالي
كاشف:ادموندهالي انگليسي (دنباله دارها حتما به نام كاشفشان نام گذاري مي شوند.)
دوره تناوب:76سال
شهاب: وقتي شهابواره ها(سنگهاي ريزآسماني كه بازمانده ي دنباله دارهاهستند) واردجو مي شوند به علت اصطكاك مي سوزندوبه سشكل ردهاي ناگهاني نوردرآسمان ظاهرمي شوند.
معممولا اين شهابها دردسته هايي به دورخورشيد مي گردندووققتي ازميان آنها عبورمي كندتعداد زيادي ازاين ذرات به جوآن برخوركرده وبارش شهابي رخ مي دهد. بارش هاي شهابي درطول سال چندين باراتفاق مي افتند.
معروف ترين:برساووشي شب22مرداد
پرشهاب ترين:جوزايي آذرماه
براي شمارش زمين اسمان رابه وسيله صورت فلكي ها قسمت بندي مي كنندوافرادمختلف قسمت هاي مختلف را زير نظرمي گيرند. فردي به عنوان مسئول واكمن شاهب ها ساعت ومكان آنهاراثبت مي كند.
درشمارش حرفه اي رنگ شهاب كه نشان دهنده ي جنس ان است وطول شهاب را نيز اندازه مي گيرند.
ZHR: مقدارشهابهايي كه دريك ساعت ديده مي شود.
شهاب سنگ ها: وقتي شهابي بسوزد وهسته آن باقي ماندوبه زمين برخورد كند شهابسنگ ناميده مي شود.
خصوصيات شهاب سنگ:چگالي آن ازآب كمتراست وروي آب مي ايستد.وزن زيادي دارد.
به دودسته ي كوندوريت وآكوندريت تقسيم مي شوند. كه يادم نمي آد چي اند ولي شايد به جنس شون مربوط مي شه(؟؟؟) فهميدم مي نويسم.
نوشته شده توسط فلک پیما در جمعه نهم فروردین 1387 ساعت 17:34 موضوع | لینک ثابت
">سلام اي دوستان نيك
سلام اي آشنايان دورفلك و فلك پيما
سلام اي عزيزان دل
سلام اي عاشقان باصفا
سلام اي مهرويان باوفا
سلام اي آدميان "آدم"(اين آدم بااون آدم فرق داره)
و
سلام اي گلان وبلبلان
(به نيت7سين 7تاسلام كردم)
سال نو مبارك
نوبهاراست درآن كوش كه خوش دل باشي
كه بسي گل بدمد بازوتو درگل باشي
حسش نيست حالااگه خودتون مي خوايد نظربذارين چندتاشعرو...بنويسم
(كه مي دونم نمي خواين ماشاالله اينقدر smsواسه تون مي آد كه...)
نوشته شده توسط فلک پیما در جمعه نهم فروردین 1387 ساعت 17:34 موضوع | لینک ثابت
سلام اي دوست داشتني ترين موجودات خدا
بذاريد يه چيزي بگم از دردم كاسته شه
امروزباعث شدم رابطه دونفردچارمشكل بشه البته نمي خواستم (به خدا!!!) ولي شد ديگه. مي دوني "الف" يه چيزي واسه "ب" نوشته بود كه قراربودبعدش خط خطي كنند من ازدستشون كشيدم و خوندم هنوز "ب" هم نخونده بودش ويه چيزي هم راجع به "ج" توش بود. "ج" گفت چي نوشته بودند؟ (الف و ج دوستاي نزديك تري هستند) من اون قسمتي رو كه راجع به "ج" بودروبهش نگفتم ولي وقتي "الف" رفت پيش دبيرمون "ج" اون روپيداكردوخوند. "الف" مي گه اگه من ازدستشون نكشيده بودم "ب" مي خوند وبعد خط خطي ش مي كرد ومن مقصرم.
آخرساعت "ج" بامن حرف زد وخيلي ناراحت بود ومن نتونستم بهش بقبولونم كه اين مساله عادي ايه. تازه اين كه خوبه. بدون منظورخاصي واسه "ج" نوشتم كه حالم ازاين به هم مي خوره كه آدما جوگيريه چيزي مي شن وبعد ازش خسته مي شن وطبق منافعوش حتي آدماي ديگه رو زيرپا مي ذارن. اون مساله هم راجع به خسته شدن از آدما بود. وفكرمي كنم"ج" فكركرده منظورم دراون رابطه بوده وناراحت ترشده.
نوشته شده توسط فلک پیما در یکشنبه نوزدهم اسفند 1386 ساعت 13:48 موضوع | لینک ثابت
سلام دوستاي عزيز
خيلي وقت وقت پيش قول داده بودم كه تو يه پست راجع به آرتوراش بنويسم . تواين پست مي نويسم. ببخشيد ديرشد ديگه!!
تقريبا يه داستانه
آرتوراش قهرمان افسانه اي تنيس هنگامي كه تحت عمل جراحي قلب قرارگرفت دراثرتزريق خون آلوده به بيماريايذزمبتلا شد. طرفداران اوازسرارجهان برايش نامه هاي محبت آميزفرستادند. يكي ازآنهادرنامه اش نوشته بود: "چراخداتورا براي ابتلابه چنين بيماري خطرناكي انتخاب كرده؟"
آرتوراش درپاسخ نامه اش نوشت: "درسراسر دنيابيش از ميليون50كودك به انجام بازي تنيس علاقه مند شده وشروع به آموختن آن مي كنند. حدود5 ميليون ازآنها بازي رابه خوبي فرامي گيرند. ازميان آنها نزديك 500 هزارنفر تنيس حرفهاي رامي اموزند وشايد50هزارنفرآنها درمسابقات شركت مي كنند. 5هزارنفرآنها به مسابقات تخصصي ترراه مي يابند. 50 نفراجازه شركت درمسابقات بين المللي ويمبلدون رامي يابند. 4نفربه مسابقات نيمه نهايي ودرونفربه مسابقات نهايي راه پيدا مي كنند. وقتي كه من جام بهترين تنيس باز جهان رادردست هايم مي فشردم هرگزنپرسيدم "خدايا چرامن؟" وامروزهم كه درد مي كشم بازهم اجازه ندارم ازخدا بپرسم كه "چرامن؟"
خب ديگه چه خبر؟چي كارامي كنين؟
****راستي قابل توجه اونايي كه سرمي زنن نظرنمي ذارن:" آمارتون تووبلاگ ثبت مي شه نظربذارين ديگه نامردا"
نوشته شده توسط فلک پیما در جمعه هفدهم اسفند 1386 ساعت 18:23 موضوع | لینک ثابت
سلام دوستاي گلم
دختراوپسراي خوب (وحرف گوش كن)
خانم ها وآقايون محترم
(البته بازديدكننده هاي وبلاگم اونقدرهم زياد نيستند.ديگه نه تااين حد!!)
مي دوني نمي دونم چرا چندروزه كه همه عاشق شدن.جالبه نه؟ نمي دونم چرااين فكررومي كنم ولي اين طوريه ديگه!! احتمالا ازاول اين پست داريد فكرمي كنيد چرا مثل رواني ها حرف مي زنم.ولي جالبه چندروزه خودم هم نمي فهمم چي دارم مي گم يعني مي فهمم ولي يه طوري حرف مي زنم. لابد تاحالا فهميديد كه به من هم مي گن: عاشقي؟؟ باورتون نمي شه ولي باوركنيد خيلي يه طوري حرف مي زنم. اصلا كلا رواني شئم.
راستشو بخواين يه جورايي عاشق شدم.توپست قبلي نوشته بودم نظرتون راجع به عشق به مردم بنويسيد.مي دونيد من ازاون طرفدارهاي دوست داشتن همه آدما هستم. ولي مي گم يه جورايي عاشق شدم چون آدما به نظرم متفاوت مي آن. وقتي دبيرمون واسه گروه بندي اسم همه بچه ها روپاي تخته نوشت.زنگ تفريح دلم مي خواست روي اسم همه شون قلب بكشم(!!!!)واين كاروهم كردم(!!!!!!!!!!!!!!!!!)البته بعدش دوباره همه بهم گفتن:"عاشقي ديگه".
تازه به مفهوم هاي تازه اي ازدوست داشتن آدما هم رسيده م.
تداخل جالبيه البته بند بالا ازنتايج سطربالاست . ولي اينكه همه راجع به دوست داشتن حرف مي زننتداخله ديگه.
مي دونيد چي شدكه به نتايجي راجع به دوست داشتن رسيدم.اول اينكه داشتم به يه چيزي فكرمي كردم بعد يهو به يه نتيجه رسيدم.بعد داشتم راجع به اين مساله بايكي ازدوستام بحث مي كردم ودرمروراون بحث وتفكربسياربه نتايج بسياررسيدم.
بازمقاله كم آوردم چرت گفتم نه؟؟
ولي خودم فكرنمي كنم زيادچرت باشه نه؟
نوشته شده توسط فلک پیما در پنجشنبه شانزدهم اسفند 1386 ساعت 15:44 موضوع | لینک ثابت
چه كسي مي داند كه تودرپيله ي تنهايي خودتنهايي
چه كسي مي داند كه تودرحسرت يك روزنه درفردايي
پيله ات رابگشاي
تو به اندازه ي يك پروانه زيبايي
* * * * *
زندگي، درصدف خويش گهرساختن است دردل شعله فرورفتن ونگداختن است
عشق، ازاين گنبددربسته برون تاختن است شيشه ي ماه زطاق فلك انداختن است
حكمت وفلسفه راهمت مردي بايد تيغ انديشه به روي دوجهان آختن است
مذهب زنه دلان خواب پريشاني نيست ازهمين خاك جهان دگري ساختن است
اقبال لاهوري
* * * * *
من ازعمرم چه فهميدم؟ نفهميدم چه فهميدم همان اندازه فهميدم كه فهميدم نفهميدم!!!!(؟؟؟؟)
(حالا شمااين شعرروفهميدين ديگه؟؟؟؟!!!!)![]()
* * * * *
كنم هرشب دعايي كزدلم بيرون رود مهرت
.
.
.
ولي آهسته مي گويم خدايا بي اثرباشد
* * * * *
به چشمم بدمردمان عين خوبي ست كه من هرچه ديدم زچشم توديدم
* * * * *
دوداگربالا نشيند كسرشان شعله نيست جاي چشم ابرونگيرد گرچه اوبالاتراست
* * * * *
اگه حرفي به دلت نشست بدون حرف حقه وبه دنبالش برو............
* * * * *
سكوت سرشار ازسخنان ناگفته وحركات ناكرده واعتراف به عشق ها ي نهان است
راستي(!!!):
1- نظرتون روراجع به عشق به مردم دنيا حتما بگذاريد.
2- اگه شعر"آه من حيف شدم!" سهراب سپهري روبلدين يا پيداكردين واسه م بگذارين.
نوشته شده توسط فلک پیما در دوشنبه سیزدهم اسفند 1386 ساعت 16:3 موضوع | لینک ثابت
عطارد: به علت نزديكي به خورشيد مدت كوتاهي درافق مشرق قبل ازطلوع وياافق مغرب بعدازغروب ديده مي شود.دردوربين به شكل اهله ديده مي شود (مثل اهله ماه ) كه به رنگ زرداست وممكن است سطح آن نيزديده شود.
زهره: به رنگ زردبسيارپرنوري مي درخشد.چندماه ازسال درافق مشرق وچندماه نيزدرافق مغرب ديده مي شود.حداكثرارتفاع ازافق=45درجه چون اززمين به خورشيدنزديكتراست به شكل اهله ديده مي شود به علتداشتن جوغليظ رويت سطح آن ممكن نيست.
مريخ: قرمزرنگ درتلسكوپ هاي كوچك به صورت قرص كوچك قرمزي ديده مي شودوممكن است است بعضي ازعوارض سطح آن نيزديده شود.
مشتري:به رنگ زرد ونسبتا پرنوري مي درخشد چندنوارقهوه اي رنگ درجوآن و4قمرمعروف آن ديده مي شوندودرمدت يك شب موقعيت قمرهاتغييرمي كند.ثبت رقص رصدهاي آن ازكارهاي جالب منجمان آماتوراست.
زحل: دردوربين هايي باتوان كمتراز30برابرديدن حلقه هاي آن ممكن نيست اماحلقه هاباعث مي شوندزحل كشيده تربه نظربرسد.دربزرگنمايي60برابرتيتانن قمرآن نيزبه صورت نقطه اي كوچك نمايان است.
اورانوس ونپتون:به شرط دانستن مكان دقيق آنها به صورت نقاط كوچكي به رنگ آبي- سبزديده مي شوند.
فكرديدن پلوتوراازسرتان بيرون كنيد.
راستي يادتون كه هست ستتاره هاچشمك مي زنند* پس بيخود اوناروبا سياره اشتباه نگيريد وبرعكس! يه ستاره هم هست درست مثل مريخ قرمزه اون عيوق نام داره
*گفتم ستاره هاچشمك مي زنند ادامه روبخون:
صبح شد خورشيد درآمد گل آفتاب گردان سرش رابالا گرفت وبه خورشيد لبخندزد.غروب شد ستاره درآمدوبه گل آفتاب گردان چشمك زد اما گل سرش راپايين انداخت مي داني چرا؟ چون گل ها هيچ وقت خيانت نمي كنند.
درپست بعدي نجوم درباره اجزاي ديگرمنظومه شمسي مي نويسم.
نوشته شده توسط فلک پیما در جمعه دهم اسفند 1386 ساعت 17:54 موضوع | لینک ثابت
احتمالا فيلم رازراكه ازشبكه چهارسيمابارها پخش شد راديده ايد.ياوصفش راشنيده ايد. وقتي دارم متن راز رو مي خونم مي بينم خيلي ازنظريات زيرمجموعه اون هستند: 1- مثلا اينكه وقتي چيزايي روكه مي خواهيم بهشون فكرمي كنيم بيشتردرزندگي مي بينيم وبيش تربهشون دقت مي كنيم 2- اينكه اگه براي خودمون احترام قايل باشيم ديگران هم به ما احترامي مي كنن 3- اينكه با ترسيدن ازچي باعث مي شيم اتفاقات تكراربشن 4- اينكه خواستن توانستن است 5- اينكه بايد + فكركنيم 6- اينكه مارازپونه بدش مي آدجلولونه اش سبزمي شه كم كم درام فكرمي كنم نظريه همه چيزكه فيزيك دانان درتلاش براي يافتنش هستند قانوان جاذبه است كه بامتافيزيك توجيه مي شه!!!!!!!(جدي نگير) مي تونيد متن كامل راز رو تووبلا گ secret كه لينك كردم بخونيد.![]()
نوشته شده توسط فلک پیما در دوشنبه بیست و نهم بهمن 1386 ساعت 17:58 موضوع | لینک ثابت
يكي بوديكي نبود.
سه برادربودندكه درهواي گرگ وميش سحر درجاده دورافتاده بادگيروپرپيچ وخمي سفرمي كردند. سرانجام سه برادربه رودخانه اي رسيدند كه ازبس عميق بودنمي توانستندقدم زنان ازآن بگذردند وازبس پرجوش وخروش بودنمي توانستندشناكنان به آن سوي رودبروند.
اما اين سه برادر دردانش وفن جاوگري استادبودند ازاين روباحركت ساده چوب دستي هايشان،پلي برروي رودخروشان پديدآوردند. تانيمه هاي پل پيش رفته بودندكه شخص نقابداري راهشان راسد كرد. ومرگ باآنان سخن گفت.خشمگين بودكه سه قرباني تازه اش اورافريب داده اند.زيرا به طور معمول ،مسافرهادررودخانه غرق مي شدند.اما مرگ حيله گرومكاربود. درظاهر براي جادوي سه برادربه آنها تبريك گفت وبه آنها خبردادكه براي هوش وفراستي كه درگريزازمرگ داشته اند هريك سزاوارپاداش اند.بدين ترتيب برادربزرگتركه مردي جنگجوبود،خواستارچوبدستي سحرآميزي شد كه قدرتمندتراز آن درجهان وجودنداشته باشد: چوبدستي سحرآميزي كه در نبردهاي تن به تن هميشه صاحبش را پيروز كند،چوبدستي سحرآميزي كه برازنده جادوگري باشدكه برمرگ غلبه كرده است!
بنابراين مرگ به سوي درخت ياس كبودي دركناره ي رودخانه رفت وازشاخه ي آن چوبدستي آويخته ي آن چوبدستي سحرآميزي ساخت وبه برادربزرگترداد.بعد برادروسطي كه مردي متكبربودتصميم گرفت كه مرگ رابيش ازآن تحقيركندوازاوقدري راخواست كه باآن بتواندديگران راازحضورمرگ فراخواند.بنابراين مرگسنگي راازساحل ردوخانه برداشت وبه دست برادروسطي دادوبه او گفت كه ن سنگ داراي قدرت برگرداندن مردگان است.آن گاه مرگ ازسومين وكوچكترين برادرپرسيد كه چه مي خواهد.برادركوچكترازبرادران ديگرش متواضع تروفرزانه تربودوبه مرگ اعتمادنكرد.ازاينروازمرگ خواست به اوچيزي بدهد كه به آن بتواند ازآن مكان برودبي آنكه مرگ درتعقيبش باشد. ومرگ دركمال بي ميلي شنل نامرئي خودش رابه دست اوداد.
آن گاه مرگ كنارايستادوبه سه برادراجازه دادكه به راهشان ادامه بدهند.آنها نيزبه راهشان ادامه دادندوبااعجاب وشگفتي درباره ي ماجرايي گفتگوكردند كه پشت سرگذاشته بودند وبه تحسين وتمجيدهديه هاي مرگ پرداختند. پس ازمتدي سه برادرازهم جداشدندوهريك به سوي سرنوشت خوررفتند.برادربزرگتريك هفته يا بيشتربه سفرش ادامه دادوبه دهكده دوري رسيدوبه جستجوي دوست جادوگري گشتكه باودعواكرده بود.طبيعي است كه باسلاحي چون اَبَرچوبدستي ياس كبود امكان نداشت درنبردتن به تني شكست بخوردكه پس ازآن پيش آمد.برادر بزرگترجنازه دشمنش راروي زمين رهاكردوبهراهش ادامه دادوواردمهمانخانه اي شدودرآنجابه صداي بلندبه فخرفروشي پرداخت وازچوبدستي قدرتمندش گفت كه خودشازچنگ مرگ درآورده بودوبا وجوآن شكست ناپذيرشده بود.
همان شب جادوگرديگري پنهاني به بالين برادررفت كه درجايش خوابيده بود.دزد، چوبدستي رابرداشت وسربرادربزرگتررا نيزگوش تا گوش بريد.
بدين ترتيب مرگ اولين برادرراازآن خودكرد.
دراين ميان برادروسطي به خانه خودش رفت كه به تنهايي درآن زندگي مي كرد. درآن جا سنگي رادرآورد كه قدرت فراخواني مردگان راداشت وآن راسه باردردستش چرخاند. دركمال بهت وسرور پيكردختري راديد كه پيش ازمرگ نابه هنگامش آرزوي ازدواج بااوراداشت ودرآن لحظه ناگهان دربرابرش ظاهرشد.
بااين حال دخترغمگين وسردبود.چراكه گويي پرده اي نامرئي اوراازجادوگرجداساخته بود.اگرچه به دنياي فاني بازگشته بود،ب راستي به آنجاتعلق نداشت وعذاب مي كشيد.سرانجام برادروسطي نااميدازبرآورده شدن آرزويش از شدت خشم ازكوره دررفت وخودراكشت تابه راستي به دختربپيوندد.
وبدين ترتيب مرگ برادروسطي رانيزازآن خودكرد.
امابااين كه مرگ سالهاي سال به دنبال برادركوچك ترگشت هرگزقادربه يافتنش نشد.برادركوچك ترتنهازماني شنل نامرئي راازتنش درآوردوبه پسرش دادكه بسيارپيروسالخورده شده بود.وآن گاه همچون دوستي قديمي به استقبال مرگ رفت ودوشادوش و هم ترازبااوزندگي رابدرود گفت.
فصل بيست ويكم
كتاب هري پاترويادگاران مرگ
قصه ي سه برادر
نوشته شده توسط فلک پیما در دوشنبه بیست و نهم بهمن 1386 ساعت 17:55 موضوع | لینک ثابت
سلام ايراني هاي عزيز
بياييد امسال ولنتاين راجشن نگيريم
تعجب نكنيد
مي خوام به جاش يه روزديگه رو جشن بگيريم
خيلي سال پيش ازراهب مسيحي"ولنتاين"ايرانيان 19 اسفند رو به عنوان سالروز عشاق نام گذاري كرده بودند.
پس خواهش مي كنم به اين سوال پاسخ دهيد:
چراماايرانيان "ولنتاين"(14فوريه) راجشن مي گيريم؟!
باتشكراز
مطالب آقاي ميلادتهراني
درمجله موفقيت
نوشته شده توسط فلک پیما در پنجشنبه هجدهم بهمن 1386 ساعت 19:2 موضوع | لینک ثابت
خورشيد:كره داغ گازي كه از چندلايه تشكيل شده وسطح مريي آن را رخشانكره مي گويند كه پوسته اي ازگازاست كه پهنايش400km است وپرتوهاي خورشيدراازسطح خودساطع مي كند درزيراين لايه لايه ي فوق العاده داغ وگداخته اي وجوددارد كه فروغ خيره رخشانكره مانع ديدن آن مي شود.شعاع خورشيدازسطح رخشانكره تامركز6962650 kmاست.
خورشيدمتشكل ازگازهاي H ,He (هيدروژن وهليوم) مي باشدو98% آن H مي باشد.گرماي خورشيد ونورآن به دليل فعل وانفعالات هسته اي داخل خورشيداست.درون خورشيد دما به چندين ميليون درجه مي رسد كه اين دما براي فعاليت هاي هسته اي كافي است.به همين دليل درون خورشيد 4هسته هيدروژن به يك هسته هليوم تبديل مي شود واختلاف جرم اين دوبه صورت گرماونورظاهر مي شود.
*خورشيد انرژي خودرا به كمك بادهاي خورشيدي به سيارات مي رساند.
*نورخورشيددر8 minو19s به زمين مي رسد.
*سال قمري 354 روزاست.
(نمي دونم اين آخري چه ربطي به خورشيدداشت همين طوري زيرجزوه ام نوشته بودم!!)
دفعه بعد راجع به تشخيص سيارات وديگراجزاي منظومه شمسي مي نويسم.
نوشته شده توسط فلک پیما در جمعه دوازدهم بهمن 1386 ساعت 14:36 موضوع | لینک ثابت
سلام ياران سبز دورفلك
منظومه ي شمسي مجموعه اي ازسياره ها سياركها دنباله دارهاوشهاب ها و...هستندكه به دورخورشيددرحركتند.
لابد مي دونيدمنظومه ي شمسي چندتاسياره داره ديگه؟
فقط عده ي كمي كه شايددرجريان نباشند: بابا9تا نه(بعضي هاكه تا12تاپيش رفته اند)البته تايه زماني راست مي گفتندولي شهريورپارسال(85)معيارسيارات تغييركردوسياره ها8تاشدند.يعني پلوتوبيچاره حذف شد.
حالاباسياره هابيشترآشنامي شويم.
به ترتيب قرارگرفتن:
|
نام فارسي |
نام عربي |
نام لاتين |
معروف به |
علت |
حركت وضعي |
حركت انتقالي |
جو |
قمر |
|
تير |
عطارد (تلفظ:otared) |
mercury |
پيك تيزپاي خدايان(دريونان باستان) |
به علت اينكه تندرترين سياره است |
|
88روز |
× |
× |
|
ناهيد |
زهره |
Venus |
الهه زيبايي(ستاره ي زرين- ستاره ي صبح- ستاره شام) |
درخشان ترين سياره |
243روز |
225 ر وز |
√ اسيد سولفوريك |
× |
|
زمين |
ارض |